تبليغاتX
> بی صدا فریاد کن

اگر روزي خبر مرگم را شنيدي دوست دارم برايم گريه نکني واشک نريزي چون خودت بهتر ميداني که رهايي براي عاشقان مرگ است و اين مردن مي باشد که مرا از سوختن نجات مي دهد.دوست دارم پس از مرگم چشمانم را باز بگذاريدتا همه بدانند که من چشم انتظار بودم، دستانم را بازبگذاريد تاهمه بدانند در انتظارآغوشي گرم بودم و خلاصه بر سر مزارم عکس معشوق را همراه با دوقطعه يخ بگذاريد تا با اولين طلوع آفتاب يخهاآب شده و جاي معشوق را بگیرد
ایمیل مدیر : www.sajjad_1pesar_bala@yahoo.com

مرجع کد اهنگ




RSS
نگاه تو
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت 11:37 بعد از ظهر

 

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم

 

نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم

 

.:: ::.
دیدن تو...
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت 11:20 بعد از ظهر
 

دیدنه تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده

یه چیزی مثله یه جادو که بهم رهایی میده

 

 

این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی

منکه جام عشقو دادم چه بنوشی چه بریزی...

 

.:: ::.
ساعت
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 در ساعت 1:7 قبل از ظهر

روزها به سرعت


از پی هم می آیند و می روند...


منم و صفحه های سفید هراس آور تقویم،


خدایا می شود کمی گذر این ثانیه ها را


 کندتر کنــی؟؟؟

 

.:: ::.
قشگ
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه بیستم آبان 1390 در ساعت 2:48 بعد از ظهر
دلم سیت باز امشو تنگ تنگه          سرم پیک و بساطم لنگ لنگه

خدا دونه‌، خوتم دونی، خومم ها      که هر وقتعکس های زیبا رمانتیک و عاشقانه ته منی دنیا قشنگه

.:: ::.
تندیس خدا
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:48 قبل از ظهر

تصویرِ قشنگِ بودنِ من با تو
یک بوسه فقط فاصله ی من تا تو
من غرق تماشای تو هی می پرسم
تندیسِ خدا نشسته پیشم یا تو؟!

.:: ::.
خسته ام
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:46 قبل از ظهر


امروز بقدری که نه پاهایم توان راه رفتن دارد


نه دستانم توان نوشتن و نه چشمانم توان نگاه کردن.


آمده ام تا زیر باران بنشینم هم دل تنگم و هم خستگیم آرام شود.


باران ببار  که دلم بدجوری به هم ریخته، ببار تا به آرامش برسم.

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:46 قبل از ظهر
6.jpg
.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:43 قبل از ظهر
mostafa.jpg
.:: ::.
کاش میدانستم . . .
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:42 قبل از ظهر

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !
راز زیبایی مژگان سیاه
............در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است !
كاش میدانستم ... به چه می اندیشی

.:: ::.
نمی دانم !!!؟؟؟
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:41 قبل از ظهر
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد

نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد . . . !!!

xqruup547h39jk7czwsq.jpg

.:: ::.
غزل هایم برای توست . . .
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:40 قبل از ظهر
چه بی هیاهوست این خلوت نهانم

شعله ای بیافروز

تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره

تو را به تصویر در آورم

غزلهایم برای توست

چرا که تو قطب زنده غزلهای منی

ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم

.:: ::.
تو را هرگز نمیرانم
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:39 قبل از ظهر

http://up.irdoc.net/images/vgwm3uyc3uehq5zxlsi4.jpg

کسی در باد می خواند
تو را تا اوج می خواهم
برای ناز چشمانت
چه بی صبرانه میمانم
دلم تنگ است وبی یادت
در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود من
تو را هر گز نمیرانم

.:: ::.
بهانه من . . .
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:37 قبل از ظهر

من خود را در تو گم می کنم

من خود را در تو پیدا می کنم

من رقص پروانه را در نگاهت،

در صدایت و کلامت می سرایم.

از بوسه ات که بگذرم

به طعم شیرین دلدادگی ات می رسم

با یک بغل ترانه و عشق.

و تو کدامین "زمزمه ی بارانی" 

که به مهمانی چشمان من آمده ای

تا عصاره آفرینش من باشی.

تنها که می شوم

تنها که می شوی

تنهایم را با تو قسمت می کنم

تا تنها نمانی این تنها

بهانه من


در فصل رویش و دلدادگی ست
.:: ::.
اشتباه از من بود . . .
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:36 قبل از ظهر

اشتبــاه از من بود

پر رنـــگ نوشته بودمـت ...

حالا برای همین است که زندگی ام پاک نمی شـــوی

و هر کاری که کنم اثری از تو در من باقی میماند

مگر این که...

کاغذ را به کل اتش بزنم و تماشاگر خاکستر شدنم بنشینم ...
.:: ::.
معشوقه ام باش . . . . . .
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:35 قبل از ظهر

Photo-Skin_ir-Love39.jpg

سکوت کن

درباره ی شریعت عشق بحث نکن

عشق من به تو شریعتی ست

که می نویسم و اجرا می کنم

اما تو...

کار تو فقط همین باشد که تا ابد معشوقه ام باشی

.:: ::.
مرابشناس
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال جمعه ششم خرداد 1390 در ساعت 1:27 قبل از ظهر
تقدیم به همه عاشقایی که کسی را دوست دارند ولی یارشان نمی داند.

بگذاربوسه ای زنم برلبانت تابگویم کیستم

بگذاردستی کشم برصورتت تابگویم کیستم

خنجری کن در دلم تابدانی کیستم

خون فشانی کن ازدلم تابدانی کیستم

بگذاردرآغوشت کشم تابگویم کیستم

بگذارنوازشت کنم تابگویم کیستم

قلبم را ورق زن تابفهمی کیستم

نامه ای برداروبخوان تابدانی کیستم

بگذارشب راکنارت باشم تابگویم کیستم

بگذارعشق رامعنا کنم تابگویم کیستم

نگاهم رابخوان تابفهمی کیستم

صدایم را بشنوتابدانی کیستم

آری من همانم که همیشه می زند قلبش برای تو

من همانم که همیشه می زند نبضش به یادتو

من همان معشوق خسته ام

من همان یارنرفته ام

من همانم که چشمام جزتوزیبایی نداره

من همانم که قلبم جزتوعشقی رونداره

من همانم که نگاهم به نگاهت افتاد

من همانم که دلم به پایت افتاد

من همانم که بانگاهم سخنها می گویم

من همانم که باصدایم شعرها می گویم

من همانم که فکرش پیش توست

من همانم که جانش مال توست

من ندانم که چگونه عشقم را ابرازکنم

من ندانم که چگونه حرف دل آغازکنم

اما خوب میدانم

رازی دردل دارم واوخودنداند

عشقی دردل دارم و اوبازنداند

می نویسم تابخوانداین نوشته

تابداندعشقش باجانم سرشته

می نویسم تابداندبی اوزنده نیستم

تابداندبی اوعاشق هیچ کسی نیستم

می نویسم تابیاییدعشق راهدیه کنم برایش

می نویسم تابیاییدزندگی رافداکنم به پایش

اکنون که نیستی ودوری زمن

  می بوسمت ازدورهستی زیبای من

.:: ::.
وقتی
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:29 بعد از ظهر
 

وقتي تو نيستي همه نيستن نه كه نيستن !!!!!! هستن ولي مثل تو نيستن...........................

love emo

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:20 بعد از ظهر

ای دوست دلت همیشه زندان من است

آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز که وداع من و توست

آن شوم ترین لحظه پایان من است

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود برایم  چشم های تو

نمی دانم چه خواهد شد

پر از دل شوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی؟

که من بی تو هزار بار هر لحظه می میرم

کاش آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مواظب باشی

جنس این جام بلور است

پر از عشق و غرور است

اگر بازیسچه شود می شکند می شکند

 

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:20 بعد از ظهر

من و تو دو نیمه ی سیب

یکی ماه و یکی خورشید

هر دومون تو حسرت هم

همیشه خالی از امید

تو یه جسم و من یه سایه

سایه ای که در فراره

سایه ای که جز سیاهی

هیچی از خودش نداره

من و تو همیشه تنها

دلخوشیم به یه ستاره

بین موندن و نموندن

تردیدی که گریه داره

روی دوشم کوله بارم

توی قلبم عشقی پنهون

حتی فکر این جدایی

 میکنه دلم رو داغون

تو یکی رو بال ابرا

اما من قعر زمینم

نه یه شازده نه یه رعیت

اینکه میبینی همینم

گاهی بی حوصله هستم

مثل شب سیاه و تارم

گاهی مثل فصلی تازه

عطر زندگی میارم

گاهی مثل باد و طوفان

با همه زندگی قهرم

گاهی مثل یه نسیمی

به همه عشقو می بخشم

تو هیاهوی شلوغ

این شهر همیشه تاریک

تو برای من خیالی

گاهی دور گاهی نزدیک

توی جاده های حسرت

که کسی رهگذرش نیست

تنها جز خیال چشمات

هیچ کسی همسفرم نیست

من تو دو نیمه ی سیب

یکی ما و یکی خورشید

هر دو مون تو حسرت هم

همیشه خالی از امید

 

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:19 بعد از ظهر
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هواس وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اون که می گفت واسه چشمات میمیره

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه

نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یکمی ترسیده باشی

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته واسه اول بشکنه یه روز غرورت

اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم

اونقدر عاشق که ندونن دیونه کدوممونیم

 

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:19 بعد از ظهر
زمان بارش باران دلم از غربت خورشید می گیرد

در رو زآبی دلم تنگ ابریست سخت باران زاست

خدایا من به دنبال چه می گردم

نمی خواهم بمیرم

تا محبت را به انسان ها بیاموزم

 

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:19 بعد از ظهر

گل ناز پرپر من
آخرین همسفر من
جای لب های قشنگت
مونده روی دفتر من
ای که شعر تلخ اشکات
قصه ی غربت من بود
عینهو نفس کشیدن
دیدنت عادت من بود
گل ناز پرپرم ای همدرد
به نبودنت باید عادت کرد
تو یه حرف تازه بودی واسه من
قصه ی دو نیمه و یکی شدن
تو به عشق، یه معنی تازه دادی
تپش یه قلب و گرمای دو تن
میون دفتر شعرام
به تن سفید هر برگ
با همون خط قشنگت
تو نوشتی یا تو یا مرگ
ای رفیق نیمه راهم
می دونم که تو نمردی
ولی وقتی رفتی انگار
پیش چشمام جون سپردی

 


.:: ::.
فلش
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:15 بعد از ظهر

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

 چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم 

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويری

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

 به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو 

به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو 

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت

به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

 

.:: ::.
قلب 2
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:15 بعد از ظهر
تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما سیب نداشت

 

.:: ::.
مست
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:15 بعد از ظهر
 

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا


تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا


چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه


مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه


تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر


مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر


تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر


تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر


مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته


مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته


مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته


مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته


مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه


مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه


تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون


تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون


تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه


مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه


چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله


مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله


یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره


توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره


تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی


اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی


تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا


بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها


تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی


مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی


دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی


می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی


تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه


التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه


مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت


مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت


مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون


مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون


مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی


حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی


پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما


دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا


بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد


دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

 

 

 

.:: ::.
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:14 بعد از ظهر
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه


من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه


می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری


می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری


می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم


می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم


می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی


از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی


امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم


اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم


امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم


برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم


امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم


اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم


می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه


به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه


یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری


بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری


یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه


فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه


اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن


آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن


راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر


بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر


اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

.:: ::.
قلب
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:12 بعد از ظهر
نگاهم رو ببین امشب، لبانم را بخون با لب


صدایم را بگیر از من، ببر تا ته مرز شب


برای عشق من بگذار، یه تشدید لب به لب از غم


یه تشدید رنگ بارونو، دوتاشون در کنار هم


برای عشق من بگذار، نگاهی رنگ رویایم


به این رویا همه بسته است، تموم دلخوشی هایم


برای عشق من بگذار، یه قلب در به در، در خود


کنارش یاد تو بنداز، ببین، با یاد تو واشد


برای عشق من بگذار، یه حسرت با هزار امید


دو لب آغشته از ماتم، همونکه دستتو بوسید


مرا با چشم خود بنگر، مرا تا ته بکن پرپر


منِ بی تو نمی خواهم، منِ بی تو، منِ بی سر


برای عشق من بگذار، یه برگ زرد و خشکیده


یه برگی که توی پائیز، یه خواب، رنگ بهار دیده


برای عشق من بگذار، یه فانوس از شب آبستن


یه ماه از شرم لبریزو، یه شب از شب تو روشن


برای عشق من بگذار، دو دست خالی و تنها


دو دستی که نمی تونه، بشه عاشق، بشه شیدا


برای عشق من بگذار، یه معصومیت گلریز


یه معصومیت تبدار، از گناه تو لبریز


لب من رو بگیر از باد، که بوسیده تو رو، هر یاد


ببین من رو در این پیوند، در این تازگی میلاد


برای عشق من بگذار، یه دنیا از بکارت پُر


یه بغض خط خطی از غم، یه اشک از صداقت پُر


برای عشق من بگذار، سکوتی رنگ یک فریاد


سکوتی که همه عالم، شنیده اند که تو رو می خواد


برای عشق من بگذار، یه پروانه ی خونین بال


یه پروانه ی حسرت کش، به روی شعله های کال


برای عشق من بگذار، خدائی رنگ افکارم


خدائی که نشانم داد، خودآیم که، خود رو دارم


ببین دوباره باد آمد، مرا بیدار کن از خواب


ببر با خود به رویا و، دل کوچیکمو دریاب


برای عشق من بگذار، گدازه های تنهایی


که می باره یه دنیا شعر ازش، هر جا که اونجایی


برای عشق من بگذار، یه قلب از غم آویزان


دو چشم عاشق و بی تاب، دو دست بی تو و لرزان


برای عشق من بگذار، یه شهر، یک عاشق تنها


یه شهر با عشقهای دار، که می گیره تو رو از ما


برای عشق من بگذار، دو بیت از همه ی شعرام


همونکه پر فریادیست، که می گه من تو رو می خوام


بیا جار یشو در دستام، دراین دریا دل تنهام


بیا ای آخرین اشکم، که من فقط تو رو می خوام

 

.:: ::.
غمناک
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:12 بعد از ظهر
مشت می کوبم بر در

پنجه میسایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ امده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم

آی

با شما هستم

این در ها را باز کنید

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر کوهی

دل صحرایی

که در انجا نفسب تازه کنم

آه

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد

من به فریاد

همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد

مشت می کوبد بر در پنجه میساسد بر پنجره ها

 محتاجم

 

.:: ::.
آسمان
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:11 بعد از ظهر
ای ستاره ها که بر فرازآسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابر ها

بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوش تر است

در کنار این محاصبان خود پسند

ناز و عشوه های زیرکانه خوش تر است

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد

 

.:: ::.
شب 2
موضوع :
نویسنده کیان تاریخ ارسال شنبه بیستم شهریور 1389 در ساعت 3:11 بعد از ظهر
بیا ای کولی آواره ای خنیاگر غمگین

بیا آواز تلخت را برای کوه ها تکرار کن تکرار

بیا و سر به زانو گیر بیا و گریه کن

بیا با رود های پیر نجوا کن

با یاد گلهایی که دست باد پرپر کرد

و بر گوهر هزاران لاله ی وحشی نیایش کن

بیا و دشت را با چشمه ی چشمت نوازش کن

بیا ای عاشق گلهای سرخ و دشتهای سبز

غروب و سایه های وهم گورستان

غروب و خلوت پر هیبت صحرا و کوهستان

غروب و پچ پچ ارام گندم زار

غریو باد وحشی در درختستان

تو ای خو کرده با صد تاول چرکین

سرود زخم های کهنه را تکرار کن تکرار

روح خواب آلود را در شهر سنگستان

بخوان شاید بر انگیزی هزاران

بخوان ای کولی بی همسفر بخوان ای با همه بیگانه

ای عابر تنها

آواز غریبت را

 

 

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By : http://ghaleb-weblog.mihanblog.com::.